در زندگی اتفاقاتي هست كه به صورت حتمي رخ ميدهد. گاه اين رخدادها بر اثر طبيعت بشراند و گاه براساس قوانين اجتماعي. چه كسي ميداند كه اگر در مكان و يا زمان ديگري متولد شده بود هرگز اين اتفاقات براي او ميافتاده يا نه؟ اينكه دست تقدير و قضا چه براي آدمي رقم ميزند تركيبي است ناگسستني از جبر و اختيار.
سربازي از آن دسته اتفاقاتي است كه پيش روي هر انسان ذكور ايراني است. اتفاقي كه خواه ناخواه به جبر اجتماع درگير آن ميشود. از اين بين عدّهاي از اين سدّ بلند با گريز معافيت و... ميگريزند و مابقي به خدمت زير پرچم مقدس كشور خود مفتخر ميشوند!
 |
| اولين رژه هنگ پياده نظام ارتش رضا خان، محوطه پادگان اميرآباد (پارك لاله كنونی) |
منبع |
سربازي را در لغت به باختن سر و جانفشاني كردن معني كردهاند. اما امروزه خدمت در نيروهاي مسلح را به اجبار يا اختيار سربازي گويند. تاريخچهی ايجاد خدمت اجباري سربازي در ايران به اواخر دوران قاجار برميگردد. اين تحفه را رضا خان، در سال 1303 (زماني كه هنوز به شاهي نرسيده بود) بنيان نهاد. و به گواهی تاريخ در همان دوران، روحانيون و ملّاكان با آن مخالفت ورزيدند. سربازي را پيشينيان ما، «اجباري» ميخواندند و يكي از محلهاي مناقشه ميان دهقانان و كشاورزان -كه به فرزندانشان براي كار در مزرعه و... نياز داشتند- با مأموران جمعآوري سرباز بوده است.
نقل است كه در محلی كه سابق بر اين خاندان ما در آنجا ميزيسته، زمان سربازگيري كه ميشده، جوانان را فراري ميدادند و بعد كه مأموران سربازگيري از گرفتن سرباز نوميد ميشدند، سراغ كدخداي ده را ميگرفتند تا او را بازداشت كنند. در اينجا فردي را -مجازاً- كدخداي ده جا زده و وي بازداشت ميشد. سپس گروهي از بزرگتران و ريشسفيدان (كه مرحوم پدربزرگم سرآمدشان بوده) به منظور ريشسفيدي راهي ژاندارمري ميشدند و كدخداي كذايي بازداشت شده را آزاد ميساختند. و به اين ترتيب جوانان را كه بازوي اصلي كار در مزارع بودهاند نجات ميدادند.
ضرورت دفاع از آب و خاک و ميهني كه در آن زندگي ميكنيم بر هيچكسي پوشيده نيست. سرباز ايران شدن در زماني كه ذرهاي از تماميت ارضي و ملي آن در معرض خدشه است يك ضرورت همگاني است. اما اين ضرورت در زمان صلح و هنگامي كه مملكت نيازي به سرباز براي رزم ندارد از اين رو است كه يك نيروي رايگان و جوان وارد بدنهي نيروهاي مسلح شوند و همچنين همهي كساني كه خود به خدمت سربازي رفتهاند ديگر ميل ندارند آيندگان از اين شيوه غلط رهايي يابند. گفتني است كه اين شيوهي ارتش سازي اجباري كه حتي به كار رضاخان هم نيامد، در بسياري از جوامع پيشرفته در حال برچيده شدن است.
اين همه گفتيم تا به اينجا برسيم كه من هم به عنوان يكی از آحاد اين ملّت صبح روز چهارشنبه، يكم ارديبهشت ماه به خدمت وظيفه عمومی اعزام خواهم شد و طبق شواهد و قرائني كه به دستم رسيده دوره آموزشي را در مركز كد 12 -كه گويا پادگان نيروي انتظامي در مرزن آباد است- طي خواهم كرد.
 |
| رژه سربازان نيروي انتظامی جمهوری اسلامی ايران |
و به اين ترتيب حكايت سربازی شروع خواهد شد. همه سختياش آن است كه بايد از قيد تعلّقاتي گذشت و دوري از يار و ديار و خانواده را تحمل كرد. حُسنش تنها شايد اين است كه آموزش نظم و نظام جمع ميبيني و ميآموزي چگونه تنها به دور از ديگران گليم خود از آب بيرون بكشي.
به سان رهنورداني كه در افسانهها گويند؛ كوله بار را جمع كردهايم. از آذوقه و البسه و اطمعه تا قلمي و دفتري و ابزاري براي گذران عمر. گرچه ديگر اين روزها سربازي به آن غمانگيزي و دردناكي گذشته نيست. امّا هر كارياش هم كه بكني، سربازي، سربازي است.
پينوشت:
منبع بخشي از نوشته