عصر روز كنكور كه ميشود اين قدر داوطلب از درب حوزه امتحاني خارج ميشود كه چشم آدمي سياهي ميرود. تبارك الله همه اين افراد براي شركت در كنكور كارشناسي ارشد مهندسي برق به اينجا آمدهاند. شمار زيادي از اينان تا چند سال پيش در مقطع كارداني مشغول به تحصيل بوده و شمار ديگريشان در گير پاس كردن درسهاي كارشناسي. اما آنچه مهم است اين است كه همهي آنها امروز اينجا هستند تا در كنكور شركت كنند. كنكور كارشناسي ارشد! و نه كنكور كارشناسي و يا كارداني...
خوب يادم هست كه 5 سال پيش هم وقتي كنكور سراسري شركت ميكرديم تقريباً با چنين ازدحامی مواجه بوديم. در واقع اين تراكم از كنكور كارشناسي به كنكور ارشد رسيده و مجال قبولي براي شركتكنندگان در اين آزمون به شدت تنگ گرديده است. چيزي كه حتي وزير علوم هم به آن اذعان و گاه شايد افتخار[!] مينمود.
نكتهاي كه شايد در اين ميان فراموش گشته، هدف از كنكور است. به راستي هدف از تحصيلات عاليه چيست؟ چه چيز اين همه داوطلب را به اينجا كشانده است؟ چه دليلي باعث اين شده كه آنها راغب به رفتن به دانشگاه شوند؟ آيا همه اينان طالبان علم و مشتاقان دانشاند؟ همه براي بالابردن سطح تحصيلات و علم خويش و پيشرفت مملكتشان قدم به اين وادي نهادهاند؟
متأسفانه پاسخ همه اين سؤالات خير است. ما براي اين ليسانس و فوقليسانس نميگيريم كه به علم خويش افزوده و به جامعه خدمت كرده باشيم. ما براي اين در مقاطع عاليه ليسانس و فوقليسانس تحصيل نميكنيم كه به رشتهي تحصيلي خويش علاقهي وافر داريم. اگر نگوييم همه، ولي اكثر داوطلبان تحصيل در دانشگاه به شوق كار و كسب درآمد و موقعيت شغلي و اجتماعي به اين كار همت ميگمارند!
آنچه اينجا بي پاسخ ميماند سوالي است كه ريشه در فرهنگ اجتماعي و اداري روزگار ما دارد. و آن هم اينكه : آيا اين جوانان اگر با مدارك تحصيلي پايينتر ميتوانستند شغل و موقعيت اجتماعي خوبي كسب كنند باز هم به دنبال ادامه تحصيل ميرفتند؟!
شايد پاسخ شما اين باشد كه به هر حال تحصيل خوب است و براي همه بايد امكانش وجود داشته باشد. اما نگارنده ضمن صحه گذاشتن بر «خوب بودن» تحصيل اين را هم بايد اضافه كند كه تحصيلي خوب است كه هدفمند باشد. تحصيلي خوب است كه آيندهاش معلوم و كارآمد [چه به لحاظ شخصي و چه از نظر اجتماعي] باشد. تحصيلي خوب است كه پشت آن علاقهاي و پشتكاري باشد. تحصيلي كه لحظه لحظهاش سرشار از لذت دقيقه دقيقهاش پر از شوق و شادماني باشد.
نكتهي ديگر كه بايد به آن توجه كرد اين است كه تحصيل فقط به صرف اينكه لازم است همهي افراد تحصيلكرده باشند امري بيمورد و تجملي مينمايد. شبيه آنچه كه چندي پيش شخصي در تلويزيون ميفرمود كه خود ايشان در اسكانديناوي ديدهاند كه رانندگان تاكسي هم ليسانس داشتهاند! اين نوع تحصيل كردن را چه سود وقتي كه كاري كه فرد انجام ميدهد را شخصي بدون تحصيل نيز ميتواند انجام دهد؟ آيا اينچنين تحصيل چيزي جز تن فرسودن و وقت تلف كردن است؟
باز هم بايد بر اين نكته تاكيد و تعميق كنم كه تحصيل امري نيكوست. تحصيل دريچههاي ذهن و درهاي آزاد انديشي را ميگشايد. تحصيل چشمها و گوشها را باز ميكند و قلم را به نگارش وا ميدارد. يك فرد تحصيل كرده را كمتر ميتوان مورد تحميق و سوءاستفاده قرار داد. انسان تحصيلكرده را بيشتر ميتوان در راه منطق و خِرَد ديد. اما به قول سعدي شيراز: «علم چندان كه بيشتر خواني / چون عمل در تو نيست ناداني». همه آنچه در سطور فوق قصد نقد آن را داشتهام ولع مدرك گرايي بود و نه عشق به تحصيل.
دگر بار بايد به هدف از تحصيل توجه كرد. وقتي افرادي با درجه تحصيلي فيالمثل ليسانس (كارشناسي) كاري در شأن خود يافت نميكنند، به دنبال مدارج علمي بالاتر ميروند. گو اينكه مدارج بالاتر از ليسانس بايد مدارج علمي باشد و نه فني. يعني فوق ليسانس (كارشناسي ارشد) براي تدريس و تحقيق در اماكن علمي و دانشگاههاست و نه براي كار كردن در يك مركز صنعتي. امّا مثل هميشه حرص و مدرك گرايي هميشگي دست از سر ما بر نميدارند و ما مجبور به آنيم كه پشت كنكورها سالها وقت و انرژي و عمر خود را تلف كنيم.