روز كه ميشد از سمت هميشه شرقياش طلوع ميكرد و زمين را نفرت بار مينگريست. زمين غرق در كسالت و تباهي راه بيفراز و پُـرنشيبش را طي ميكرد. آخر زمين با او زمين بود. با او جاي زيستن و محل نفس كشيدن بود. با او اين همه رنگ به چشمها زيبا و اين همه زيبايي چشمها را رنگين ميكرد. اما زمين اين گوي ديو سرشت نفرت بار، ديگر يادش نميكرد. فريادش نميكرد. زمين در غرق در خود بود. همه نگاهها از خاك و ديدارها از خاك نه به آسمانش نگاهي بود و نه به خورشيدش پناهي.
خورشيد تابش داشت اما ديگر تاب نداشت. طاقت ديدن اين خونخوار خود پرورده را نميآورد. نه توان خاموشي و سردياش بود و نه دلش ميآمد اينچنين با كردهي كند. اين شد كه از پس هر ديدار اين تبهكار به خون غروب دست ميشست و ميخفت و هر صبح خونآلود از شفق بر ميخواست.
حالا ديگر برايش فرق نميكند. اين اژدها را هر روز ميبيند و دم نميزند. باري خودش نيز ديگر گوي آتشيني بيش نيست كه ديگر به ديدار اين خونبار ناهنجار عادت كرده و گاه شايد از آن خوشش هم بيايد و از همين روست كه به خون نشسته. از پس هر غروب و پيش از هر طلوع!
نميدانم اين چندمين بار است كه به ياد يك هنرمند تازه درگذشته در اين وبلاگ پيامي ثبت ميكنم. و دقيقا نميدانم كه از اين كار چه هدفي دارم؟ ولي نميشود از فقدان كسي كه برايمان دود عود، بیداد، آستان جانان و دستان و دهها خاطرهي ديگر خلق كرده است ننوشت.
پيشتر ميخواستم راجع به مرگ و اين كه هراس از مرگ بسيار كشندهتر از خود اوست چيزهايي بنويسم. اما حالا مجالش نيست. آواز و گفتگوي هارمونيك مطالب كاملي درباره يگانه استاد سنتور نوشتهاند اين بيت چند بيت را دلسوختهاي در اين باب آورده است.
| فلــک با ما چـرا این داسـتان رفت ؟ |
|
چــرا ماندی تـو و مشکاتیان رفت ؟ |
| شــکن سنتــــور را همچــون دل ما |
|
که بی او نغمه و ساز از میان رفت |
| بهــــار هــرگز نیــــاید گــــو بدین جا |
|
که در قــــلب هنــر خـار خزان رفت |
| چه خواهد بود موسیقی ازین پس |
|
کزین جـــادو ، هنر را دودمـان رفت |
| کســــی کاو خالــــــق بیــداد بودی |
|
ز بیـداد زمـــــانه اینــــــچــنان رفت |
| خـدا را با دگــــــر عشـاق می سـاز |
|
که شور و شوقجانعاشقان رفت |
| کجــــا خواهـــی زدن تیـــــر جـفا را |
|
که از جور و جفای تو ، نشان رفت |
| خدا را بسکن ای صوفی که در دهر |
|
نمیـــــرد آنکــه نامش جاودان رفت |
| |
|
شعر از مهران نیک سیما (صوفی) |