تبليغاتX
محمدرضا کاکاوند
صفحه نخست آثار آلبوم عكس كتابخانه

 

درباره من

در خردادماه سال 1365 در شهر قزوين متولد شدم تحصيلات متوسطه را در همين شهر در رشته‌ی رياضی‌فيزيک و دوره كارشناسی را در رشته‌ی مهندسی برق الکترونيک دانشگاه آزاد ابهر به اتمام رساندم.
از سال 1384 در اين وبلاگ قلم می‌زنم و اميدم همه آن است كه به راهی جز حقيقت و راستی نرفته باشم.

 

منوی اصلی

صفحه نخست
پست الکترونيک
بايگانی وبلاگ
نمايه وبلاگ


 

بايگاني وبلاگ

مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384


 

پيوندها

وب سايت محمدرضاکاکاوند
محمدحسین گندمی
پویان دلاوری
پیروز موزیک
از تو
دل آواز
بغض صدا
يك فنجان چاي داغ
منطقۀ مرده
سيمين بر
آواز
احمد فتاحي
پيروز جعفري
انجمن LB
ماماتي
علي كاكاوند
عليرضا خدابخش
کودک درون من


 

پيوندهای روزانه

آرش كمانگير
مشمولين
علی جهانيان
خلاصه‌ی کتاب خواجه‌ي تاج‌دار
محمدرضا مهرانپور
كلبه تنهايي
حرف های من
تقدير بازيگران از استاد آواز ايران
استاد فرامرز پايور درگذشت
آخرين جرعه جام

بايگاني پيوندهاي روزانه


 

آخرين نوشته‌ها

چند پرده از چهارراه
در چهار راه
دو ماه آموزش نظامي
سربازی
وقت گل
بهار نو
بر آستان بهار
مدرک
ای مرغک اسير
دامنه جديد وبلاگ


 

آمار وبلاگ


 

موي سپيد

چند سال پيش بود كه اوّلين موي سپيد بالاي پيشاني‌ام را ديدم، كم كم بيشتر شد، دوتا سه تا و تا همين ديروز كه دانستم چند تارديگر هم هست. ما آرام پير مي‌شويم، بي آن‌كه خود بدانيم و متوجه‌اش شويم و هر سال روز تولّد خود را جشن مي‌گيريم كه چه ... يك سال پيرتر شده‌ايم؟
اما مي‌توان جور ديگري فكر كرد، مي‌شود هر موي سپيد را به واسطه‌ي فرصت بي‌تكراري كه از خدا گرفته‌ايم شكر گذارد، مي‌شود به هر كدام از آن‌ها اميدوار بود كه براي سپيد شدنش چيز آموخته‌ايم، بزرگتر شده و مهتر گشته‌ايم. زادروز را به خاطره‌ي روز‌هايي كه گذرانده‌ايم عزيز داشت و اميدوار به آينده‌اي بهتر بود. مي‌توان مصداق اين شعر «پابلو نرودا» بود:

«به آرامي آغاز به مردن مي‌کني
اگر سفر نکني
اگر چيزي نخواهي
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي
اگر از خودت قدرداني نکني
 
به آرامي آغاز به مردن مي‌کني
زماني که خود باوري را در خودت بکشي
وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند

به آرامي آغاز به مردن مي‌کني
اگر برده عادات خود شوي
اگر هميشه از يک راه تکراري بروي
اگر روزمرّه‌گي را تغيير ندهي
اگر رنگ‌هاي متفاوت به تن نکني
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکني

تو به آرامي آغاز به مردن مي کني
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نکني
اگر وراي رؤياها نروي
اگر به خودت اجازه ندهي که حداقل يک بار در تمام زندگيت
وراي مصلحت انديشي بروي ...

امروز زندگي را آغاز کن
امروز مخاطره کن
امروز کاري بکن
نگذار که با آرامي بميري
شادي را فراموش نکن»


مقاله‌ي «خلیج همیشگی فارس» از من، با تصرّف و تلخيص در نشريه‌ي دانشجويي «نوابغ» به چاپ رسيد.
::+نوشته شده در شنبه 12 خرداد1386ساعت 3:15 توسط محمدرضا کاکاوند |

 

دانشگاه خفته

از درب ورودي دانشگاه وارد شدم. اتوبوس تازه رسيده بود، شلوغ بود. مامور حراست فرياد مي‌زد:«كارت‌ها دستتان باشد». هر كس زير لب چيزي مي‌گفت، غرولندي مي‌كرد و به‌زور كارتش را نشان مي‌داد دو سه نفر كه كارت نداشتند كناري ايستاده و به مرافعه با مامور مذكور مشغول بودند. چند نفر هم دست به پرينت شدند؛ وارد شدم. چند تا از بچه‌ها هنوز مشكل اخذ درس داشتند. استاد حدود پنجاه دقيقه دير كرد دليلش معلوممان نشد. بعدازظهر بچه‌ها از غذاي سلف بد مي‌گفتند. عصر موقع خروج پايم را از ميله‌ي آهني درب بيرون گذاشتم كه رفيقي صدايم زد بازگشتم. مامور از اتاقكش به طرفم دويد و يقه‌‌ام چسبيده بود كه چرا از درب خروجي وارد شدي؟
مشكلات صنفي و رفاهي از عمده مشكلات عديده‌ي دانشجويان است. امّا در دانشگاه‌هاي دولتي دانشجويان به جاي گلاويز شدن با ماموران حراست [كه مي‌انگاشتم وظيفه‌شان حراست از دانشجوست، نه آزار او] در پي حل مشكل بر مي‌آيند. نامه مي‌نويسند، امضا جمع مي‌كنند، طومار مي‌نويسند، تحصن مي‌كنند! تا با هر روش مسالمت آميزي كه شده وضعيت حاضر را بهبود بخشند. ولي در دانشگاه آزاد از اين چيزها خبري نيست. چند وقت پيش وقتي يكي از اساتيد نبود فعاليت‌هاي صنفي و سياسي را در دانشگاه ما به سُخره گرفت يكي از بچّه‌ها حرف آخر را اوّل زد:«استاد ما كلّي شهريه مي‌دهيم. اگر ما رو يك ترم معلّق كنند مي‌دانيد چه مي‌شود!؟». يعني شهريه به‌جاي آنكه وسيله‌اي براي مطالبه‌ي امكانات بهتر باشد. وسيله‌ي ترس و محافظه‌كاري شده است. انگاري همه باور كرده‌اند كه طُفيلي‌هاي پذيرفته شده در آموزش عالي‌اند. كه چون دولتي قبول نشده‌اند بايد جور ماندن در دانشگاه آزاد را بكشند.
براي انتقالي يا مهماني بايد از هفت خواني گذر كني كه رستم و اسفنديار را هم توانش نيست. اين همه سخت‌گيري را نه قانونمندي مي‌توان خواند و نه مسئوليت‌مندي. پاس كردن درس در اين دانشگاه براي بعضي به رؤياي شبانه بدل گشته است. دليلش به نظرم گرفتن توان انتقاد و اعتماد به نفس از دانشجويان دانشگاه آزاد است.
دانشگاه بيدار دانشگاهي است كه دانشجويان و اساتيد و مسئولانش مشكلاتشان را به روش‌هاي معقول حل مي‌كنند. دانشگاهي دانشجويانش كه در مسائل سياسي، اجتماعي روز فعالند و فقط براي كسب مدرك نيامده‌اند. دانشگاهي كه شايد ديدنش اين‌روزها در خواب ميسر باشد چرا كه از سمت دوستان دولتي هم بوهاي خوشي نمي‌آيد.
::+نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 15:43 توسط محمدرضا کاکاوند |



 

جستجو


WWW اين وبلاگ

 

ترجمه


 

سخن

خوشبختي در بي‌آرزويي است.
«كنفسيوس»


 

موسيقي

YOUR INTERNET BROWSER DOESN'T SUPPORT THIS FEATURE. PLEASE USE INTERNET EXPLORER.


چهارمضراب ابوعطا - تار: فرهنگ شریف - تنبک: جهانگیر ملک - آلبوم: پيوند مهر - استاد محمدرضا شجريان

 

ديگر مكان‌ها

وب‌سايت پیشین محمدرضا كاكاوند
نشاني مستقيم كتابخانه‌ي وب‌سايت محمدرضا كاكاوند ؛ مجموعه‌اي از بهترين كتابهاي اكترونيكي با موضوعات ادبي، شعر، داستان و...
ميكرو وبلاگ من در پيغامك

RSS Feed | فيد (خوراك) آراس‌اس Cellphone Interface | نسخه‌ي تلفن همراه

Copyright © 2010 Mohammad Reza Kakavand. All rights reserved.